مرتضى مطهرى
75
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
توجيهى براى نظر شيخ دربارهء حركت قطعيه مطلب دوم مرحوم آخوند اين است كه شايد آنچه كه سبب شده كه شيخ حركت به معنى قطع را نفى كند اين است كه فكر كرده است كه حركت ، صفت جسم است ، و جسم است كه منعوت به حركت است و از طرفى صفت از موصوف انفكاك پذير نيست و بنابراين نحوهء وجود حركت بايد مشابه نحوهء وجود جسم باشد . براى توضيح اين مطلب اول بايد ببينيم نحوهء وجود جسم در خارج چه نحو وجودى است . آيا نحوهء وجود جسم در خارج يعنى در ظرف زمان ، شبيه به نحو قطع است يا شبيه به نحو توسط ؟ به بيان ديگر آيا جسم كه در خارج وجود دارد وجودش به نحو يك امر دفعىّ الحدوث و مستمرّ البقاء است يا به صورت يك امر تدريجىّ الحدوث است ؟ شك ندارد كه اجسام به صورت امور دفعىّ الحدوث و مستمرّ البقاء در زمان وجود دارند به اين معنا كه وقتى جسم حادث مىشود همين كه حادث شد همان وجود حادث مدتى استمرار دارد و باقى است . مثلًا وقتى از تركيب چند عنصر جسمى به نام آب در خارج تشكيل مىشود ، همين قدر كه آب به وجود آمد وجودش استمرار دارد ، البته تا زمانى كه تبديل به شىء ديگرى مثل بخار نشده است . آب يك امر تدريجىّ الحدوث و تدريجىّ البقاء نيست كه تدريجاً حادث شود و تدريجاً هم باقى بماند ؛ يعنى حدوث و فنايش توأم با يكديگر باشد ، از يك طرف حادث شود و از طرف ديگر فانى . ديديم نحوهء وجود حركت قطعى اينطور است كه حدوث تدريجى و بقاى تدريجى و فناى تدريجى دارد ولى حركت توسطى امرى دفعىّ الحدوث و مستمرّ البقاء است . بنابراين وقتى نحوهء وجود خودِ جسم كه منعوت و معروض حركت است اينطور است كه دفعىّ الحدوث و مستمرّ البقاء است و حركت هم عارض بر جسم و صفت جسم است قهراً بايد نحوهء وجود حركت هم مشابه نحوهء وجود جسم باشد ، يعنى آنىّ الحدوث و مستمرّ البقاء باشد . پس شايد به اين دليل بوده كه شيخ قائل شده است كه آن كه در خارج وجود دارد حركت توسطى است . اين توجيهى است كه مرحوم آخوند براى حرف شيخ مىكند كه چنان كه عرض كرديم از جنبهء احكام مطلب است ، يعنى از اين راه مىخواهد وجهى ذكر كند و وجه ذكر كردن اعم از اين است كه آن وجه ، نزد خود مرحوم آخوند وجيه باشد يا نباشد . بعد خود مرحوم آخوند به اين توجيه جواب مىدهد . مىگويد جسم مركب